السيد الخميني
383
شرح چهل حديث ( اربعين حديث ) ( موسوعة الإمام الخميني 46 ) ( فارسى )
روايت شده كه گفت : " اى پروردگار ، چگونه شكر تو كنم با آنكه شكرْ نعمت ديگرى است و شكرى خواهد ؟ ! " خداى تعالى وحى فرمود به سوى او : " اى داود ، وقتى كه دانستى كه هر نعمتى كه به تو متوجه است از من است شكر مرا كردى " » « 1 » . نويسنده گويد كه آنچه را كه اين محققين ذكر فرمودند مبنى بر مسامحه است . و الّا شكر عبارت از نفسِ معرفت به قلب و نفسِ اظهار به لسان و عمل به جوارح نيست ؛ بلكه عبارت از يك حالت نفسانيه است كه آن حالت خود اثر معرفت منعم و نعمتْ و اينكه آن نعمت از منعم است مىباشد ؛ و ثمرهء اين حالت اعمال قلبيه و قالبيه است . چنانچه بعضى محققين قريب به اين معنى فرمودند ، گرچه آن فرموده نيز خالى از مسامحه نيست . فرموده است : « بدانكه شكر مقابلْ نمودن نعمت است به قول و فعل و نيّت . و از براى آن سه ركن است : اوّل ، معرفت منعم و صفات لايقهء به او ؛ و معرفت نعمت از حيث اينكه آن نعمت است . و كامل نشود اين معرفت مگر آنكه بداند كه تمام نعمتهاى ظاهره و خفيه از حق تعالى است و ذات مقدس او منعم حقيقى است ، و وسايط هر چه هست منقاد حكم او و مسخر فرمان او هستند . دوم ، حالتى است كه ثمرهء اين معرفت است . و آن خضوع و تواضع و سرور به نعمت است از جهت آنكه آن هديهاى است كه دلالت كند بر عنايت منعم به تو . و علامت آن آنست كه فرحناك نشوى از دنيا مگر به آن چيزى كه موجب قرب به حق شود . سوم ، عملى است كه ثمرهء اين حالت است . زيرا كه اين حالت وقتى در قلب پيدا شد ، يك حالت نشاطى براى عمل موجب قرب حق در قلب حاصل شود ؛ و آن عمل متعلق است به قلب و زبان و ديگر جوارح . اما عمل قلب ، عبارت است از قصد تعظيم و تحميد و تمجيد منعم و تفكر در صنايع و افعال و آثار لطف او و قصد رساندن خير و احسان نمودن بر جميع بندگان او . و اما عمل زبان ، اظهار آن مقصود است به تحميد و تمجيد و تسبيح و تهليل و امر به معروف و نهى از منكر و غير آن . و اما عمل جوارح ، استعمال
--> ( 1 ) - شرح منازل السائرين ، كاشانى ، ص 210 ، باب الشكر .